تبليغاتX
قشنگترین اسم

قشنگترین اسم

باید حتما بهت بگم ازت بدم میاد

من و"خودم"امروز رفتیم کافی شاپ.....٬همون جا که همیشه دنج ترین گوشه ی ذهن.یه سانشاین مهمون کردم "خودم"رو ومن یه قهوه سفارش دادم.

داشتم به بیرون نگاه می کردم.به مردمی که می دویدن٬بعضیا زیر بارون خیس می شدن و...سوت پلیس...قهقه ی دختراوپسرا...عجب قیامتیه..از امتداد یه قطره ی بارون می رسم به اشک چشمام تو فنجون قهوه.میرم تو کوچه پس کوچه های این قهوه ی تلخ که برام یه گالری عکس متحرک.آهان...داشتم منو "خودم"وجای خالیه بوسیدن یه نفردیگه زیر درخت انار حیاط رو فکر می کردم.

-اااا...فکرت کجا بود؟

-نه "خودم"جان !من تو خیابون بیشتر از همه چیز مواظبم که فکرمو نزنن.

حالا کم کم مسیر خونه داره تکراری می شه.۳٬۲٬۱........... ۱۰۰اوه چه طولانی شد.صدای خنده ی بچه ی که از خیسی من خندش گرفته منو باز میاره رو زمین ...بزار خوش باشه "خودم" که هیچ وقت خیس نمی شه!

باز محکم "خودم"روبغل می کنم و افکار فلسفیه بی مقصدم رو.یه دریای بی نهایت تو این مسیر باید گم شده باشه...

روی پنجره ی اتاق یه بادکنک گنده می کشم٬انوقت یه سوزن بر می دارمو مستانه به صدای ترکیدنش می خندم..."دیوانه باشم شاید"...لطفا نزار جای خالیه دستات تا ابد تو  موهام باقی بمونه .هی  "خودم" با توام...رازم که هنوز تو سینه ات هست:من دیشب ماهو یواشکی بوسیدم٬و از اون موقع لبام فرم درد گرفته...

غافلگیر میشم.مهمان سوم سرزده از راه می رسه٬منو  "خودم"واشک ٬خیره به ستارههای سقف٬عجب جشنی گرفتیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/12ساعت   توسط فاطمه  |