تبليغاتX
قشنگترین اسم

قشنگترین اسم

دومین

پنهان می شوی

می روی

فرار می كنی

و گمان می كنی من در اين قايم باشک چشمم را بسته بودم

امروز بيدارم

بيدارتر از هميشه

و اين تويی كه به خوابی سربی فرو رفته ايی

مراقب قدمهايت باش

تو وارد محدوده ی دل من شده ايی

عقب نرو

دل من صيدگاهيست كه راه برگشتی ندارد

ميشكنم آرام تر از آنچه فكرش را ميكردی

دراين قايم باشک روزگار تو هميشه

جر می زنی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/05/31ساعت   توسط فاطمه  | 

اولین

گيسو افشانده در باد

فريادت را به آب می دهی

شايد گمان می كنی

قايقی كوچك آنرا ببرد

دست تكان می دهد مرد ناخدا

امانتی را به او بسپار

می رسد

باز می كنی

درون مينار هزار رنگ و آيينه ات قطره اشكی ست

مرد ناخدا می خندد

وتو لبخندی تلخ

شايد قسمت تو با سرنوشت دريا به هم گره خورده باشد

باز می گردی

و مادر از خواب شيرين بيدارت می كند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/05/31ساعت   توسط فاطمه  |