دومین
پنهان می شوی
می روی
فرار می كنی
و گمان می كنی من در اين قايم باشک چشمم را بسته بودم
امروز بيدارم
بيدارتر از هميشه
و اين تويی كه به خوابی سربی فرو رفته ايی
مراقب قدمهايت باش
تو وارد محدوده ی دل من شده ايی
عقب نرو
دل من صيدگاهيست كه راه برگشتی ندارد
ميشكنم آرام تر از آنچه فكرش را ميكردی
دراين قايم باشک روزگار تو هميشه
جر می زنی.
